تبليغاتX
اسرار ازل نه تو دانی نه من (به تو چه)

اسرار ازل نه تو دانی نه من (به تو چه)

 









خوب پس بیائید مراحل آماده شدن وی را برای تصویر برداری ببینیم

.

 



 



This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 700x467 and weights 30KB.



This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 700x466 and weights 42KB.








شوكه نشوید این مدل در واقع یك پسر است كه به شكل خانم ها آرایش می شود و به عنوان مدل زن كار می كند



 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط محمد سمیع  | 

من بهت شک دارم ... ؟!

به روش اراذلی یا جواتی

مرد : صد بار نگفتم بهت كه وقتی من نیسم نرو بیرون ! ها‌ ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم دیگه تكرار نمیشه !
مرد : چرا تیلیفون همش اشغاله ؟! با كی لاس میزنی عوضی ؟
زن : به خدا اگه این تلفن نباشه از تنهایی دق میكنم ؛ تازشم یكم رفتم اینترنت توی این وبلاگه هست توپه.... .
مرد : به چپم كه دق میكنی ! خودت بمیری بیتره ! خونتم نمیوفته گردن ما اینترنتم از فردا تعطیل ملطفتی ؟
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون میكنم كه یه لقمه نون بیارم تو این خونه ! نمیشه یه شب نشاشی تو اعصاب ما ؟؟!! ها نمیشه ؟
زن : به خدا دیگه نمیتونم ... دیگه بسه ... میرم خونه بابام .
مرد : ای شاشیدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررری 


به روش رشتی - ته غیرت (زبان اصلی) لطفا با لهجه بخوانید!! 


مرد : خانوم جان ببخشیدا ! عذر میخواما ! شما دیشب تا حالا كجا بودین ؟
زن : خونه عفاف ! مشكلیه ؟
مرد : نه خانوم جان خیلیم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدی ؟!
زن : ببینم كسی به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا چند بار زنگ زد ! گفتم نیستی ! كلی فوش داد بهت .
زن : بابا جون یكم هم بكش یه كاری دستو پا كن واسه خودت .
مرد : خانوم جان هر چی شما بگی ! اصلا اگه شما بخوای شبا تو كوچه میخوابم ...
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ?? كیلو كون رو تكون بده یه چایی ور دار بیار .
مرد : چشم خانوم جان ! میخوای دو تا بیارم اصن ؟
زن : راستی ببین امشب ساعت ? قرار دارم اون شورت گول گولیمو شستی؟
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضولیه ! با كی قرار دارین ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطی داره ؟
مرد : آها خانوم جان خیالم راحت شد ! منو عباس آقا نداریم كه ...
زن : ولی خودمونیما دماغت خیلی ضایست .
مرد : چی ؟! چی ؟! دماغ من ؟! توهین میكنی ؟! دماغ مسئله ناموسی نیست كه بشه بهمین راحتی ازش گذشت ! اصلا خانوم جان من میرم خونه ننم .
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بیا بیرون


به روش تركی - نمنه (زبان اصلی) لطفا با لهجه بخوانید ، در ضمن {ق} را {گ} تلفظ كنید.

مرد : فكر كردی من نمیدانم ؟! فكر كردی من خرم ؟! شعور دارم ؟
-
زن : ببین من هیچ گونه بیگناهم ! كاری نكردم ...
مرد : آخه من بدون بی دلیل كه بهت گیر نمیدم ! میدم ؟
زن : اونشو من نمیدونم ! فقط اینو بگم كه من به تو وفادارم .
مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم میریزه ها ! خجالت بكش زن .
زن : اگه باورت نمیشه خوب طلاقم بده .
مرد : بیبن كشیدن تو به دادگاه واسه من مثل كشیدن مو از ماسته !
زن : من به این چیزاش هیچ كاری بیلمیرم .
مرد : ای پوخ گویوم سوزون آقزووا ...
زن : سی..یر بابا

به روش سوسولی - ایش 

مرد : چرا انقد دیر كردی ؟ دلم هزار را رفت ! آرایشگاه نبودی مگه ؟
زن : اوا این چه سوالیه ؟ خب معلومه آرایشگاه بودم ! مگه به من شك داری ؟
مرد : چه حرفا میزنی !! من به تو بیشتر از خودم اعتماد دارم !
زن : آخه میدونی چی شد ؟ از آرایشگاه تا خونه پیاده اومدم كه آرایشم خراب نشه ...
مرد : اوا خوب كردی ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پایین ؟!
زن : آخ بمیرم الهی ! تو راه كه میومدم یه چند تا از این عوضیای جلف لجن بهم تیكه انداختن منم جوابشونو ندادم ..
مرد : خوب كاری كردی ! از این آدما خیلی زیاد شده ! فقط بلدن جلف بازی در بیارن و هیض باشن و به دختر ها تیكه بندازند. .
زن : حالا تو خودتو خیلی ناراحت نكن بچت میوفته .
مرد : خدا كنه بچمونم دكتر مهندس بشه كه از این اراذلا نشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط محمد سمیع  | 

محمدرضا گلزار

آرمین 2afm و دوست دخترش

 

ساسی مانکن و علیشمس به همراه دوست دخترهایشان

 

 

تتلو و دوست دخترش

 

فلاکت و دوست دخترش


 

رضایا و آرمین 

 

یوسف تیموری و همسرش

 

علی صادقی و یوسف تیموری و ....

 

محمد رضا گلزار به همراه دو دختر

 

آرمین و دوست دخترش

 

آرمین و عرفان و ...

 

علیشمس به همراه چند دختر

 

 

سروش گودرزی و دوست دخترش

 

هومن و دوست دخترش

 

علیشمس و دوست دخترش

 

فلاکت

 

بهرام رادان و دوست دخترش

 

هیچکس و دوست دخترش

 

حسین تهی

 

 

حسین تهی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط محمد سمیع  | 

14267_982.jpg

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط محمد سمیع  | 














+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط محمد سمیع  |